![]() |
![]() |
|
| درد های من اگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست... درد مردم زمانه هست... |
|
توسعه پايدار اسلامي عبارتهاي توسعه و پيشرفت گاهي اوقات به جاي يكديگر به كار مي روند. درست است اين دو در زبان عاميانه مترادف يكديگرند اما با هم تفاوت دارند. عمده ترين تفاوت آنها عبارتست از تك بعدي بودن پيشرفت و چند جانبه بودن توسعه. مثلا بهبود وضعيت بهداشت در يك كشور را پيشرفت بهداشت و يا بالا رفتن رتبه تيم فوتبال يك كشور را در رده بندي فيفا پيشرفت آن تيم مي ناميم.اما بهبود همزمان وضعيت اقتصاد، بهداشت، ورزش، سطح سواد، رفاه و ... نشان دهنده توسعه يافتن يك كشور است. عمده ترين معيار توسعه، پيشرفت اقتصادي است. به جهت اهميت ويژه و از طرف ديگر، سهولت سنجش پارامترهاي اقتصادي، با افزايش ثروت در يك كشور، ديگر پارامترهاي توسعه نيز به سمت مطلوب حركت مي كنند. بنابراين آغاز توسعه، پيشرفت اقتصادي است. نكته بعدي اين است كه توسعه بايد پايدار باشد. يعني به يك عامل وابسته نباشد كه با حذف آن عامل، كل توسعه تحت الشعاع قرار گيرد. مثلاً اگر افزايش بهاي نفت باعث رشد پارامترهاي سنجش توسعه شده باشد، با ارزان شدن آن و يا اتمام منابع نفتي، آن كشور به عقب بر خواهد گشت و اين توسعه ناپايدار خواهد بود.مثل آنچه ممكن است در كشورهاي حوزه خليج فارس اتفاق بيفتد و يا آنچه در كشور خودمان در زمان اميركبير اتفاق افتاد كه با مرگ امير كبير، به سرعت به وضعيت قبلي بر گشتيم. نتيجه توسعه پايدار بهبود شرايط زندگي، رفاه، افزايش ثروت و ... است. سؤال اينجاست كه آيا نتايج توسعه همان اهداف خلقت انسان است؟ حتماً همخواني كامل ندارد. اگر چه بعضي عوامل، مثل سواد آموزي، كار و ... مشترك هستند، ولي تنيجه كارمهم است. در واقع توسعه، مي بايست ابزار تكامل انسان باشد نه اينكه خود، هدف قرار گيرد. به عبارت ديگر توسعه وسيله است، نه هدف. در جامعه اسلامي پارامترهاي جديد بايد اندازه گيري شود كه با هدف توسعه اسلامي همخواني داشته باشد. مثلاً مصرف بيشتر به عنوان عامل سنجش توسعه غير اسلامي ، با عدم اسراف و تبذير در در فرهنگ اسلامي همخواني ندارد، پس بايد اصلاح شود و يا در غير اين صورت حذف گردد. به علاوه عواملي مانند: اخلاق، كمك به ديگران، حلال و حرام،ايثار و شهادت و... عواملي هستند كه در فرهنگ اسلامي وجود دارند اما در توسعه غير اسلامي به حساب نمي آيند. نتيجه اينكه، كپي برداري عوامل سنجش توسعه در كشور ما از روي نسخه هاي غربي اشتباهي فاحش است كه ما را به بيراهه مي برد و ما بايد در جامعه به دنبال ايجاد شاخصه هايي باشيم كه با دين و فرهنگمان كه همان دين و فرهنگ اسلامي است، همخواني داشته باشد. سمبل توسعه اسلامي، مدينه فاضله اي است كه ويژگيهاي آن با با ويژگيهاي كشورهاي توسعه يافته امروز جهان تفاوتهاي بسياري دارد. به اميد روزي كه توسعه جامعه ما مصداق بارز توسعه اسلامي باشد. يا حق... نظر فراموش نشود...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:14 توسط حامد |
|
|
خطابه اي پر شور در ستايش قانون
سيد جمال الدين اصفهاني از واعظان و انديشمندان سرشناس جنبش مشروطه در نخستين دوره مجلس شوراي ملي جملاتي را بر زبان آورد كه قطعاً پر شور ترين چكامه ايست كه در تاريخ همه انقلابهاي نو در ستايش قانون سروده شده است: ايها الناس! هيچ چيز مملكت شما را آباد نمي كند مگر متابعت قانون، مگر ملاحظه قانون، مگر حفظ قانون، مگر احترام قانون، مگر ملاحظه قانون، مگر اجراي قانون و باز هم قانون و ايضاً قانون اطفال بايد از طفوليت در مكاتب و مدارس قانون بخوانند و بدانند كه هيچ گناهي در شريعت ودين بالاتر از مخالفت قانون نيست.معني معصيت يعني خلاف قانون، عمل كردن به دين يعني قانون، مذهب يعني قانون، دين اسلام يعني قانون خدايي، آقا جانم قانون! قانون! بچه ها بايد بفهمند، زنها بايد بفهمند كه حاكم قانون است و بس و هيچكس در مملكت حكمش مجري نيست مگر قانون. مجلس شوراي ملي يعني حافظ قانون، وكيل يعني كسي كه تدوين قانون كند، مجلس مقننه و قوه مقننه يعني مجلسي كه قانون وضع مي كند، وزير يعني مجري قانون، سلطان يعني رئيس قوه مجريه قانون، سرباز يعني حافظ قانون، پليس يعني حافظ قانون، عدالت يعني قانون، ثروت يعني اجراي قانون و خلاصه آنكه آبادي مملكت، شيرازه بندي مليت و قوميت هر ملت منوط است به اجراي قانون.... حتماْ قانون چيزه خوبيه ديگه!... به امتحانش مي ارزه!...مگه نه؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 2:30 توسط حامد |
|
|
اسب و زينمون رو بردن... نذاريم راهو بدزدن ... مطلب را با اين حديث معروف از خاتم الانبياء (ص) شروع مي كنم و پيرامون آن بحث را پي مي گيريم: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي، ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً لن يفترق حتي يردا علي الحوض الكوثر» پيامبر دو گوهر ارزشمند را براي ما به يادگار گذاشت، يكي قرآن و ديگري اهل بيت پاكش عليهم السلام. اگر نيك بنگريم ميبينيم كه به حق اگر بخواهيم دو نعمت ، از بزرگترين نعمات الهي را برشمريم، در ميان تمامي نعمت هايي كه خداوند به ما عطا كرده اين دو گوهر از اهميت ويژه اي برخوردارند. چيزي كه مشخص است اينست كه جامعه ما از دير باز با اين دو عجين بوده و هست. براي اعتلاي ايندو تلاش كرده، خرج كرده و حتي جانش را فدا كرده، پس هم ما و هم تمامي كشورهاي دنيا برا اين باورند كه جدا كردن ملت ايران از ثقلين پيامبر امكان پذير نيست و مادامي كه اين دو وجود دارند، روح ايمان، آزادگي، ايثار، جهاد و ... نيز در بين آنها وجود دارد و اينها عواملي هستند كه شكست يك جامعه را غير ممكن مي كنند. از طرف ديگر روح اسلام ستيزي و اسلام گريزي در غرب بخاطر زيانهايي كه آنها دارند از اسلام مي برند چيزي است كه با آها عجين شده. و اين را هم مي دانيم كه آنها تمام تلاش خود را براي مبارزه با اسلام ميكنند.اسلامي كه اگر بخواهيم آنرا در دو كلمه خلاصه كنيم، آن دو كلمه قرآن و اهل بيت است. اما هم ما و هم آنها بخوبي مي داننم كه نمي توانند ايندو را از جامعه ما جدا سازند، خود قرآن كه آب پاكي را بر دست آنها ريخته:« انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون» بنابر اين تنها يك راه باقي مي ماند و آن كمرنگ كردن روح معارف اسلامي است، يعني بردن ثقلين در وادي اي كه هيچ ضربه اي به آنها نزند، مصداق همان شيري كه دندانهايش را كشيده اند. چيزي كه آنها مي خواهند تغيير« اشداء علي الكفار و رحماء بينهم» است وبراي تحقق اين هدف چه پول ها كه خرج نمي كنند و چه تخصصها كه به كار نمي گيرند و چه وقتها كه نمي گذارند، حتي براي براندازي جلسات روضه در ايران ميليون ميليون خرج مي كنند و وقتي كه مي بينند نمي توان آنها را بر انداخت، چه قدر خوشحال مي شوند كه پيام مكتب اسلام به صورت منحرف شده و يا مبتذل بيان شود. مثلا ترويج مطالب غير واقعي در قالب خواب، مكاشفه، زبان حال و يا بيان گزارشهاي غير عقلاني و مبتذل از واقعه تاريخي و خرافه هاي غالباً احساساتي. گاهي بيان اين مطالب با هدف بيان مسأله اي غير واقعي نيست بلكه بخاطر غفلت و نا آگاهي نسبت به روح تعاليم ديني است. مثلا در جلساتي كه در رسانه هاي مختلف نمود دارد و در بين مردم از انعكاس بالايي برخوردار است، نمي بايستي به عزاداريهاي صوري اكتفا شود و از طرح پيام اهل بيت كه دشمنان شيعه علوي از طرح اين پيام در هراسند خودداري شود. يكي از مسائل مهم در اين زمينه كاركرد رسانه ملي است. رسانه ملي نبايد به عوام نگري و سطحي نگري اين واقعه دامن بزند، زيرا انعكاس و تأثير گذاري اش در جامعه بسيار بالاست. مسئله ديگر بردن اهل بيت به وادي ظاهر است، به اسم عرفان. يعني تصور اهل بيت با صورتي زيبا و هيكلي درشت و اندامي تنومند. اين مسئله نياز به توضيح دارد. همانطور كه ميدانيم در وادي عرفان هر چيزي نماد چيز ديگري است، چشم، لب، دهان و... هر كدام براي عارف معناي خاصي دارد، دقت كنيد: عارف! يعني كسي كه تمامي مراح شناخت را گذرانده و به اين مرحله رسيده است كه بگويد: من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم . اينطور نيست كه اگر ما بخواهيم كودكي را با اهل بيت عجين سازيم، در همان گام اول، برايش از چشمان زيبا و قد بلند اهل بيت بگوييم و او را بدون شناخت و معرفت نسبت به اهل بيت و قرآن رها كنيم تا در جهل خود بماند و اعتقاداتش با كوچكترين لرزشي فرو ريزد. پس رسيدن به آن مرحله خود نيازمند طي مراحلي ديگر است، تازه اگر هم شرايط فراهم شد بروز دادن آن در رسانه ها كار صحيحي نيست، چون در آن صورت ما با يك قشر خاص طرف نيستيم بلكه مخاطب عموم مردم اند و اين ممكن است مضرات جبران ناپذيري را به دنبال داشته باشد. اين مقوله ظاهر گرايي در قبال قرآن نيز مصداق دارد و آن عبارتست از توجه و اهتمام به روخواني و قرائت قرآن و زيباخواني آن و عدم اهتمام كافي نسبت به مقوله تفسير و آموزش تعاليم قرآني. البته ما هم ميدانيم كه كوچكترين قدم براي قرآن و اهل بيت بر داشتن داراي بيشترين اجر است، اما چيزي كه در شرايط فعلي جامعه ما بدان نياز دارد تزريق تعاليم و معارف حقيقي اسلام در كالبد اقشار جامعه است. مسئله ديگري نيز كه قابل نقد است، اينست كه ما برخي معارف را پر رنگ تر و غليظ تر بيان مي كنيم و برخي ديگر را كمرنگ و مسكوت رها مي كنيم، به عنوان مثال در قبال اهل بيت، عليرغم اينكه كلهم نورُ واحد، اما آيا همتي كه براي بزرگداشت ولادت و شهادت ائمه مي كنيم بين آنها متناسب است؟ ما نمي گوييم براي هر كدام از ائمه ده روز عزاداري و يا چندين روز جشن بگيريم ، هر چند هر كاري كه كرده ايم و خواهيم كرد قطره ايست در مقابل دريا، اما اينطور نيز صحيح نيست كه ما ولادت يا شهادت بعضي ائمه را مسكوت رها كنيم و يا اصلا به خاطر نداشته باشيم. در خصوص معارف اهل بيت نيز متأسفانه وضع به همين منوال است. به عنوان مثال آيا ما اطلاعاتي كه از سخنان و زندگي نامه حضرت علي (ع) داريم با اطلاعات ما از امام جواد يا امام هادي عليهم السلام يكسان نه، متناسب است؟ اگر ما دوباره باز گرديم به حديث گهر بار پيامبر(ص) نكته اي كه به چشم مي زند و نمود دارد، عدم جدايي قرآن واهل بيت است. سؤالي كه جا دارد در اينجا مطرح شود اينست: چرا ما شيعيان كمتر به قرائت و فهم قرآن اهميت مي دهيم ؟ چرا براي مراسم عزاداري ائمه اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين ساعتها وقت صرف مي كنيم ولي در زمينه قرائت و شركت در جلسات قرآني كمتر اهتمام داريم؟ دقيقاً انحراف مسلمانان از آنجايي شروع مي شود كه خواستد بين كتاب خدا و اهل بيت فاصله و جدايي بيندازند در حالي كه اين دو از هم جدا نمي شوند و چنگ زدن به هر دوي آنها اجتناب ناپذير است. نمي توان گفت:« حسبنا كتاب الله» يا « حسبنا ما روي لنا من اهل البيت» بلكه بايد يه هر دوي انها تمسك ورزيد. حال وظيفه ما شيعيان در قبال اين دو امانت گرانقدر اينست كه علاوه بر رونق دادن و اعتلاي قرآن و اهل بيت با روح تعاليم و معارف آنها نيز آشنا شويم تا هيچ كس و هيچ ابزاري نتواند خدشه اي به اين دو امانت گرانبها وارد سازد. ان شاء الله...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 13:2 توسط حامد |
|
|
سلام... همانطور كه مي دانيم مقوله اصل 44 يكي از مقوله هايي است كه پيرامون آن بحث و گفتگوي زيادي انجام گرفته و نقش تأثير گذاري را در سرنوشت كشور ايفا مي كند... لذا تصميم گرفتم مطلبي را كه در اين باره نوشته بودم براي شما در وبلاگ قرار دهم... اميدوارم كه مفيد واقع شود ... اصل 44 چه مي گويد؟ رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي(مد ظله): اجرای سیاستهای کلی اصل 44 به معنای چوب حراج زدن به ثروت عمومی کشور نیست، بلکه به معنای تبدیل دارایی کم بازده به ثروتی پر اثر و به سمت قشرهای محروم جامعه است....اگر همۀ مسئولان و دستگاهها همت کنند در دو یا سه سال آینده نشانه های محسوس و شوق آفرین اجرای سیاستهای کلی اصل 44 آشکار می شود...(30/ 11/ 1385) همانطور که می دانیم رهبر انقلاب سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی را به سران سه قوه و مجمع تشخیص مصلحت نظام ابلاغ کردند....ابلاغ این سیاستها بر اساس بند یک اصل 110 قانون اساسی که تعیین سیاستهای کلی نظام را- پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام- در حیطۀ اختیارات و وظایف رهبر قرار داده است، در مورخ 1/ خرداد / 1384 صورت گرفت. اصل 44 قانون اساسی که سیاستهای کلی آن در ابلاغیۀ مقام معظم رهبری مشخص شده است ، نظام اقتصادی ایران را به سه بخش دولتی ، تعاونی و خصوصی متکی می سازد و حدود هر بخش را معین می کند. - موصوع بندهای سیاستهای کلی اصل 44 به صورت تیتروار بدین شکل می باشد: ◄ بند« الف» : سیاستهای کلی توسعۀ بخشهای غیر دولتی و جلوگیری از از بزرگ شدن بخش دولتی ◄ بند « ب» : سهم بهینۀ بخشهای دولتی و غیر دولتی در فعالیتهای صدر اصل 44 ، با توجه به حفظ مالکیت دولت و استقلال کشور و عدالت اجتماعی و رشد و توسعۀ اقتصادی، طبق قانون تعیین می شود. ◄ بند «ج» : خصوصی سازی و افزایش وظایف نظارتی و سیاستگذاری دولت ( البته بند «ج» آخرین بندی بود که توسط مقام معظم رهبری ابلاغ شد) ◄ بند «د» : سیاستهای کلی واگذاری ( واگذاری بخشهای دولتی به بخشهای خصوصی و تعاونی) ◄ بند «ه» : سیاستهای کلی اعمال حاکمیت و پرهیز از انحصار .... سياستهاي كلي اصل 44 و رسيدن به آرمانهاي اين اصل موضوعي است كه نقل محافل اقتصادي و سياسي كشور بوده و هست و از آن به عنوان يك انقلاب بزرگ اقتصادي ياد شده كه تلاش براي رسيدن به اين سياستها را مقام معظم رهبري نوعي جهاد خواندهاند . اين تعابير چيزي را نميرساند جز اهميت اين موضوع و تأثيرگذاري آن بر تمامي بخشهاي جامعه عليالخصوص بخشهاي اقتصادي و سياسي كشور. در اينجا برآنيم تا به چرايي اين سياستگذاريها ، موانع، راهكارها و نتايج آن بپردازيم. سؤالي كه معمولاً مطرح ميشود اين است كه دلايل اين سياستگذاريها چيست؟ و آيا سياستهاي كلي اصلي 44 به وضوح خلاف اصل 44 نيست؟ و به قولي نظر به اينكه قاعدتاً سياستهاي كلي نظام نميتواند موارد مطرح در قانون اساسي را تعين كند، لذا اين امر (دورزدن قانون) پيامدهاي مضري را براي حاكميت قانون به بار نخواهد آورد؟ ما در ابتدا چرايي اين سياستگذاريها را عنوان ميكنيم و اين قضاوت را بر عهده شما ميگذاريم كه ، عدم شكلگيري اين سياستگذاريها مضرتر است يا به قولي نقض قوانين اصل 44؟ دلايل سياستگذاري اصل 44: ● بسياري از قوانيني كه دولت براي توسعه بخش خصوصي و تعاون به مجلس ارائه ميكرد در شواري نگهبان به خاطر مغايرت با اصل 44 رد ميشد كه اين مسئله تبديل به مانعي بزرگ براي توسعه بخش خصوصي و تعاونی شده بود. ● سودآوري پايين شركتها و كارخانجات دولتي و اينكه اگر اين شركتها و كارخانجات در درست مردم بود ميتوانست سودآورتر باشد يا نه؟ ● بارسنگيني كه كارخانجات و شركتهاي دولتي بر دوش دولت ميگذاشت. چون دو سوم بودجه كشور به كارخانجات و شركتهاي دولتي اختصاص پيدا ميكرد و اين موجب ميشد كه توان دولت بين امور حاكميتي و اداره كارخانجات تقسيم بر دو شود و لذا دولت نتواند وقت و توان كافي براي نظارت و هدايت جامعه اختصاص دهد، اين امر موجب كاهش كارآرايي و بهرهوري در هر دو بخش گرديده بود. ● تصوير اقتصاد دولتي در ايران كه مانعي بر سر راه سرمايهگذاري بخش خصوصي شده بود وقتي سرمايهگذاران داخلي و خارجي كه اين قانون را مورد مطالعه قرار ميدادند احساس ميكردند كه جايي براي آنها در اقتصاد ايران نيست و آنها مورد حمايت دولت نخواهند بود، لذا قدرت رقابت را از دست ميدادند و دلسرد ميشدند . اين امر باعث ميشد به محض آنكه سرمايههايشان رشد ميكرد آنها را از كشور انتقال داده و در آنجا سرمايهگذاري ميكردند. ادامه.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 2:25 توسط حامد |
|
|
ادامه مطلب درباره اصل 44: مبحث دوم:... طرح موانعي ميباشد كه بر سر راه اين سياستگذاريها قرار گرفته و مانع پيشبرد اهداف آن ميشوند و از آنجايي كه نقد كردن و برشمردن موانع نميتواند راهگشا باشد، ما در كنار آنها راهكارهايي كلي را براي از ميان برداشتن موانع و تسريع حركت بسوي تحقق آرمانهاي اين اصل ارائه ميكنيم. ● استيلاي تاريخي دولت بر ساختار اقتصادي ايران كه موجب بوجود آمدن برخي مقاومتها در خود ساختار و بدنه دولت و ساير قوا شده . بعنوان مثال ميتوان يكي از اين موانع را برخي مديران ميان دولتي برشمرد كه واگذاري شركتها را برابر محروم شدن خود از منافعشان ميدانند و بايد گفت بيشتر اين مخالفان افرادي هستند كه با اجرايي شدن اين سياستها منافعشان قطع يا اختيار مديريتي آنان محدود خواهد شد كه اين مشكل را ميتوان با تدوين قوانين ضدانحصار و نظارت بر اجراي دقيق آنها حل كرد. ● عدم نهادينه شدن سياستهاي اصل 44 در بسترهاي سياسي ـ اجتماعي و اقتصادي كشور در مدت زمان ابلاغ اين سياستهاست . آگاه ساختن مردم نسبت به ماهيت اين اصل و همياري آنها در اين زمينه از الزامات اجرايي است بطوريكه همه بفهمند چه اتفاقي در حال وقوع است. مگر مردم عادي چه اطلاعاتي از بورس ، سهام شركتهاي مادر تخصصي و ... دارند؟ اما متأسفانه اقدامات شاياني در اين حوزه صورت نگرفته است. ديگر اينكه بجاي بسترسازي نبايد به اهداف كوتاه مدت و جدالهاي فكري توجه شود. . ● دلسرد شدن مديران اجرايي ما و بوجود آمدن هرج و مرج اقتصادي به دليل زمانبر بودن آنست كه بنا به گفته كارشناسان دست كم 10 سال زمان نياز دارد تا به ثمر نشیند بنابر این اگر مجريان و مسئولان ما به آينده روشن اين اصل فكر كنند و اعتقاد داشته باشند، نبايستي ذرهاي و دلسردي و شك در وجود خود راه دهند زيرا اينها همه باعث تعلل و تاخير بيشتر در اجراي اين اصل شده و خسارتهاي جبرانناپذيري را به بار خواهد آورد كه مسئولان بايد مراقب باشند به بيتالمال آسيبي نرسد. از علتهاي تعلل و تاخير در اجاري بندهاي اصل 44 مي توان اين موارد را نام برد: 1- باور نداشتن برخي مسئولان از اينكه اقتصاد ايران ميبايست از حالت دولتي خارج شود. 2- عدم اطمينان كافي به بخش خصوصي 3- عدم ابراز توانمنديها توسط بخش خصوصي در اينجا بيان اين نكته نيز ضروري است كه ميبايست از اقدامات شتابزده نيز پرهيز كرد و بهتر است بجاي عجله ، ساز و كارهاي لازم ايجاد شود و كارها ( به خصوص واگذاريها) به تدريج صورت گيرد. ● از موانع ديگر بر سر راه اجرایی شدن سیاستها، بيتحركي فعالان بخش خصوصي براي اجرايي كردن سياستهاي اصل 44 است و اينكه تحرك بخش خصوصي نسبت به اين سياستها آنچنان قوي و فعال نبوده. از دلايل این بيتحركي را ميتوان ، به وجود آمدن نوعي دلسردي در بخش خصوصي بدليل احتمال انتقال كارخانهها و بنگاههاي اقتصادي به شخصيتهاي ذينفوذ و مراكز شبه دولتي دانست كه ميبايست بدين خاطر سياست رقابت پذيري انجام گيرد و هر نوع رابطه اداري، رانتهاي اطلاعاتي مضر نسبت به منافع ملي و خارج از معادلات اقتصادي قطع شود. اين مسئله نشان ميدهد كه دولت بايد بطور جدي درصدد ايجاد تحرك و انگيزه براي بخش خصوصي طريق ارائه تشويقهاي لازم و تشكيل جلسات و نشستهايي با نمايندگان آن بخش باشد. البته ميزان آمادگي بخش خصوصي نيز به اين مسئله باز ميگردد كه بخش خصوصي و تعاوني ميبايست مطمئن شوند كه امنيت اقتصادي وجود دارد، يعني دولت از اقتصاد غيردولتي حمايت ميكند. ● يكي ديگر از موانع ، ملاحظات سياسي و جناحي و ناهماهنگي ميان بخشهاي مختلف حاكميت و ميان دولت و بخشهاي غير دولتي اعم از خصوصي و تعاوني ميباشد، كه براي از ميان برداشتن اين مانع ميبايست ذهنيت مسئولان و مجريان اين اصل فقط منافع و مصالح ملي باشد نه چيز ديگر. ● از موانع ديگر بر سر راه ، محول كردن اجراي سياستها ، سياستگذاريها و نظارتها به دولت است زيرا تجربه نشان داده كه انحصارگري در هر دورهاي مضر بوده. چيزي كه مشخص است اين است كه اگر ما ميخواهيم به اهداف چشم انداز 20 ساله كه نويد ايراني قدرتمندتر و بهتر را ميدهد برسيم ميبايست بستر اقتصادي را براي اين روند آماده سازيم، اصل 44 كه اقتصاد ايران را يك اقتصاد دولتي تعريف ميكرد، مانع اين امر بود. سياستگذاري اصل 44 ابزار و امكان مؤثري را در اختيار برنامهريزان و مسئولان ، براي تحقق اهداف سند چشمانداز 20 ساله قرار ميدهد. اگر ما موج خصوصي سازی را كه طي سالهاي 1988 تا 2003 در 120 كشور ، از آمريكا و انگليس گرفته تا چين و مالزي كه طي اين 15 سال بيش از 140 ميليارد دلار خصوصيسازي انجام دادهاند بررسي كنيم، به اين نتيجه ميرسيم كه اگر كارخانجات و شركتهايي كه در اختيار دولت است بطور صحيح به مردم واگذار شود يعني بخش خصوصي و تعاوني و اشكال ديگر حضور مردم در اقتصاد شكل گيرد بطوريكه مسئله عدول به سرمايهداري پيش نيايد، بهرهوري و سودآوري ملي بيشتر خواهد شد. چون در آنصورت بازار سرمايهداران در ايران گسترش خواهد يافت و روشهاي ضريب جذب سرمايه نيز در اقتصاد بيشتر خواهد شد. از سوي ديگر چون خود مردم مالك ميشوند، بدليل دلسوزي بيشتر نسبت به اموال خود از بسياري از زيانهاي اقتصادي وارد به جامعه ميكاهند. اگر ما نگاهي تاريخي به چند كشور كه اين مرحله را طي كردهاند بياندازيم ميتوانيم درستي ذات و نفس اين سياستگذاريها را درك كنيم:....بعنوان مثال شيلي دو بار به اين سياست روي آورد كه مرتبه دوم موفق بود. انگستان از سال 1978 به اين سياست روي آورد و كاملاً موفق بود. فرانسه هم با اجراي اين سياستها به موفقيت رسيد.....بنابراين چيزي كه واضح و مشخص است اين است كه اصل خصوصيسازي درست است اما بشرطي كه برنامههاي اجرايي آن به درستي طراحي شود. در حال حاضر و با توجه به شرايط سياسي ويژه ايران از جمله صدور قطعنامه عليه ايران و تحريم كشور، اجراي سياستهاي كلي اصل 44 ميتواند پاسخي جدي به هر فشار خارجي به اقتصاد كشور باشد. چون مخالفان نظام اسلامي ايران كه عمدتاً هم از بيگانگان هستند، ميخواهند با ضعيف نگه داشتن اقتصاد كشور با ابزارهاي اقتصادي به ايران فشار آورند، اما اجراي سياستهاي كلي اصل 44 ميتواند همانند بيمهاي سياست و اقتصاد كشور را در برابر هر نوع تهديد و فشاري بيمه كند. يا علي...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 2:24 توسط حامد |
|
|
صدا... رفت! تصوير... رفت! گفتيم تابستونه و فصل اوقات فراغت، براتون بنويسيم از صدا وسيما ، اما نه از پرده نمايش اون، بلكه از پشت پرده هاي اون،هموني كه تبديل شده به رفيق فابريك بچه ها و هم سن و سالامون، هموني كه بايد ازش درس بگيريم ، هموني كه قرار بود نقش دانشگاه رو ايفا كنه، تو اين دنيايي كه كسي حوصله كتاب خوندن و سر كلاس استاد رفتن رو نداره، و همه سعي و تلاش كشورها اينه كه منافعشون رو از راه رسانه هاشون و به صورت شفاهي تبليغ كنند، ما چه خوب از رسانمون براي تبليغ اهداف نظام و اسلام استفاده مي كنيم ! براستي ما با اين رسانه مي خواهيم مقابل ناتوي فرهنگي غرب ايستادگي كنيم؟ قرار بود نقش دانشگاه رو ايفا كنه اما ... كار به جايي رسيده كه مقام معظم رهبري از صدا و سيما انتقاد مي كنند، آيت الله مكارم شيرازي روند پيش گرفته شده در صدا و سيما را سكولاريستي مي خوانند، جامعه مدرسين قم به اين رويه اعتراض مي كنند و ... به اين مثالها دقت كنيد: پرده اول :برنامه كودك... مجري خانم برنامه با سر و وضع و ادا و اطوارهاي خاص خود: سلام!... هـَ هـَ هـَ ... گل خوشگل لاله! اسمتو مي گي به خاله؟ { سكوت}... هـَ هـَ هـَ خوب حالا كه اسمتو نميگي يه شعر مي خوني براي خاله؟ هـَ هـَ هـَ ...{ از گفتن ادامه برنامه معذوريم... پرده دوم: مجري آقا با قيافه اي... همانند رادیو و تلویزیونهای بیگانه و همسوی با آنها در برنامه اي كه مي بايست با توجه به اهميت موضوع و شخصيت ميهمان برنامه به جاي يك مجري-بازيگر يك مجري كارشناس را دعوت مي كردند تا به جاي بيان خاطرات و ديدگاههاي شخصي خود منافع و مصالح كلي جامعه و عموم مردم را در نظر بگيرد، نه اينكه به يك باره در رسانه ملي(!) به تخريب طرح عظيم امنيت اجتماعي بپردازد،درگفتگو با سردار رادان به مسخره کردن و مخالفت کردن با اين طرح می پردازد... غافل از اینکه: تو مو می بینی و من پیچش مو.... پرده سوم: فيلمهاي سينمايي: گذشته از ظاهر مبتذل و نيز باطن بيمار آنها كه مروج بي چون و چراي روحيه مصرف گرايي اند؛ شك نداريم كه اكثر فيلمهاي سينمايي پخش شده در تلويزيون محصول هاليوود است، هالیوودی که هدف و آمال خود را در جهت صهیونیستی کردن اندیشه ها و فرهنگ جامعه بین المللی قرار داده و حتی در بعضی آثار خود صراحتا از نماد ها و نشانه های صهیونیسم استفاده میکند... سوال اینجاست که ایرانی که داعیه مبارزه با صهیونیسم بین الملل و در راس آن سرزمین به یغما رفته فلسطین را دارد چرا در چنین سطحي از آثار صهیونیستی هالییوود برای پر کردن اوقات مسلمانان ایرانی استفاده میکند؟؟؟ شاید همه عناصر این سازمان با عرق دینی و ملی مشغول فعالیت باشند اما آيا بروز چنین آثاری در رسانه مدعی اسلام نشان دهنده اصل و اساس مسموم شده آن نيست؟ آري در سيمايي كه مهمانهاي آنها براي الگو برداري جوانان ما بازيگران و فوتباليستها مي باشند انتظاري بيش از اين نمي رود... و... نكته ديگري كه در صدا و سيما جاي نقد دارد پخش برنامه هاي بي محتوا در ساعات پر بيننده و اختصاص دادن بودجه هاي كلان به آنها و پخش برنامه هاي ارزشي در ساعات كم بيننده و عدم حمايت از آنها، به عنوان مثال آقاي سهيل كريمي سه سال پيش با هزار زور و زحمت مستندي را از 8 كماندوي انگليسي كه توسط سپاه دستگير شده بودند تهيه كرد و بالواقع با يك كار رسانه اي هيبت پوشالي غرب رو كه توسط مرزداران ما به سخره گرفته شده بود رو كاملا عيان كرد ولي خبري از پخش آن نشد{ البته نمونه هاي مانند اين زياد است} ما نمي گوييم رسانه ما نياز به تفريح و طنز ندارد بلكه مي گوييم يا بايد كار ويژه طنز ما و رسالتش كه همان بيان نيشدار حقايق است آنهم به قصد ترميم نه تخريب گم نشود و يا به اندازه ارزش و اولويتشان به آنها بها داده شود، منظورم از اولويت، آن محورهايي است كه مقام معظم رهبري در ديدارشان با مديران و برنامه سازان رسانه در تاريخ 11/9/83 بيان فرمودند. سر فصلهاي آنها به طور خلاصه عبارتند از: 1.صدا و سيما و اخلاقعمومى. 2.صدا و سيما و دين.3. مديريت كشور.4. علم.5. سرگرمى و تفريح.6. مقولهى عدالت اجتماعى.7. نهضت بيدارى در جهان اسلام.8. توجيه افكار عمومى در زمينههاى مختلف.و9. صدا و سيما و مشاركت عمومى در همهى زمينه ها. (مي بينيم كه سرگرمي و تفريح در اولويت پنجم قرار مي گيرد) از سيما كه بگذريم نوبت مي رسد به صدا يا همان برنامه هاي راديويي: راديويي كه اين روزها سر و صدايي به پا كرده راديوي خنك و بي محتواي «جوان» است ... راديويي كه بعد از زير پا گذشتن احكام اوليه اسلام بوسيله نيشهاي هميشه باز تا بناگوش مجري هاي خانم و آقا و خنده ها و ادا و اطوارهاي مستانه آنان و نيز توهين و هتاكي هاي مستمر نسبت به دولت ، وقاحت را تا بدانجا رسانده اند كه رسما گنده هاي اين راديو، معدود بچه هاي حزب اللهي و ارزشي شاغل در حوزه شان را "پاكسازي" مي كنند...و... و گفته مي شود: بودجه مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما که مرکز بسیار خوبی در قم بود به اندازه چند صد میلیون تومان امسال کم شده است و این مرکز را با مشکلاتی مواجعه کرده است...؟! و... دست مريزاد آقايان صدا وسيما! مدتهاست كه فرياد زده ايم صدا و سيما جزئي از اجزاء جدا نشدني اين انقلاب است وحالا اين جزء در حال جدايي از پيكره انقلاب است اما كاري كه كرده اند آن بوده كه فقط و فقط به ريشمان خنديده اند... براستي كو گوش شنوا؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:56 توسط حامد |
|
|
خواستم تو قسمت جريان شناسي نشريه مون براتون از سازمان مجاهدين خلق بنويسم ( البته به زبان خودموني تا بهتر هضم بشه)... اميدوارم كه مفيد افتد... سازمان مجاهدين خلق، در سال 1344 توسط سه تا جوون مسلمون به وجود اومد. [اول بحث بگم، كه اوايل لفظ سازمان رو بهش نميدادن اما از زمستان 1350 عنوان «سازمان» رو بهش دادند]... هدفشون سرنگوني (كله پا كردن) رژيم پهلوي و برقرار كردن حکومت اسلامي بود . اين سازمان، مثل بقيه گروههايي كه تو دهه 1340 فعال بودند، روش قهرآميز رو توي مبارزه انتخاب كردند و تحت تأثير سركوب قيام پونزده خرداد (15خرداد !) و اينكه مبارزههاي مسالمت آميز با شکست مواجه می شد، تصميم گرفتند به «مبارزه مسلحانه» روي بيارن و كمكم با استفاده از تئوريهاي انقلابيون آمريكاي لاتين، تاكتيك «جنگ چريك شهري» رو انتخاب كردند. بنيانگذارا : تقريباً اكثراً ميگن كه بينانگذاراي مجاهدين خلق، محمد حنيفنژاد ، سعيدِ محسن و اصغر بديع زادگان اند . اما اصغر بديع زادگان از سال 1345 وارد كادر رهبري سازمان شد (نه از سال 44كه اول کار بود!) و تا سال 1347 كادر 4تايي رهبري رو تشكيل دادند.... پس بنيانگذاراي اصلي اينا شدند : 1- محمد حنيفنژاد 2- سعيد محسن 3- عبدالرضا نيكبين رودسري ـ(معروف به عبدي) واقعيت امر اينه كه در خصوص بنيانگذاري سازمان به ويژه حنيفنژاد و محسن و بديعزادگان ذهنيت مثبتي وجود داره، حتي بین اونايي كه با وضعيت فعلي سازمان مخالفت ميكنند ،چون اونا(بنیان گذارا) از طبقه روشنفكر مذهبي و از هواداراي نهضت آزادي ايران بودند. ... حنيفنژاد و سعيد محسن از همون اول فعاليتهاي دانشجویي شون با هم دوست بودند تا اينكه تو جريان دستگيري بهمن 1341 [چند روز قبل از رفراندوم (همهپرسي) شاه] ، با هم به زندان افتادند و خدمت وظيفهشون هم باهم بود، اين موجب شد كه رابطه اين دو تا بيشتر شد و نتيجش اين شد كه سازمان رو تأسيس كنند. حنيفنژاد ، مقتدر و منضبط بود و ويژگيهاي يك رهبر رو داشت . سعيد محسن : تحليلگر، عاطفي (حساس!) و داراي قدرت بيان خوبي بود. همچنين صبور ، فروتن و بسيار ساده زیست بود و اين موجب ميشد كه هر كدوم ويژگيهاي اون يكي رو تكميل كنند. يكي از چيزايي كه حنيفنژاد رو سر حال ميكرد، خوندن نوحههاي انقلابي و اسلامي بود، اسمشو تو سازمان گذاشته بودند: ممد نوحه !!! - اصلاً واسه چی این سازمان بوجود اومد؟ رهبراي سازمان تو جلسهها و نشستهايي كه برقرار ميكردند، شرايط موجود تو ايران رو بررسي ميكردن و چون شرايط رو مطلوب نميديدن تصميم به تأسيس اين سازمان كردند؟ - مگه شرایط رو چطور می دونستن؟ - معتقد بودن: ◄ مردم ايران از هر لحاظي كه بگيري، چه از لحاظ اقتصادي، چه سياسي، چه اجتماعي تو بدترين شرايط به سر ميبرن . ◄ مبارزات مردم (از جمله 15خرداد)، به نتيجه نميرسه، چون سازشکارانس! ◄ مبارزات روحانيت ، غير تشكيلاتي و نامنسجمه، نمونَش تنهايي و انفرادي عمل كردن آيتا... خميني!!! ◄ ناتواني سازمانهاي مبارز در رهبري و بسيج كردن مردم (نمونش 15 خرداد) و اينكه راه از بين بردن شاه فقط مبارزه مسلحانه (خشانتآميز !) است . ◄حرفهاي نبودن (آماتور بودن ، ناشي بودن و ...!)مبارزين و عملي نبودن مبارزات (كه اينو دليل شكست ميدونستن) اينجوري شد كه رهبرا ، تصميم گرفتن سازماني تشكيل بدند كه رهبري مردم رو به عهده داشته باشه. - عضو قاپون: بنابراين شروع كردن به عضو قاپيدن از انجمنهاي اسلامي دانشكدههاي مختلف و اون كسايي كه از نهضت آزادي باقيمونده بودن، تا براشون كلاسهاي سياسي ـ ایدئولوژيك (لغت جايگزين يافت نشد) بذارن. البته اعضا بايد يه سري ويژگي هم ميداشتن : مثلاً : ◄ معتقد به اسلام (مثلاً از چپيها:لیبرالهاو... نيرو نميگرفتند) چون معتقد بودن، آدماي خوشگذرون، عرقخور و ماديگرایی هستن. ◄ مورد اطمينان بودن (از نظر امنيتي و انضباطپذيري)...(حنيفنژاد بچههاي قديمي رو به تشكيلات نمياورد چون معتقد بود حرف شنو نيستن) ◄ ناوابسته بودن نسبت به خونواده و شغل. (حنيفنژاد ميگفت: كسي كه ميخواد مبارزه كنه نبايد ازدواج كنه ، بايد انقلابي بمونه) ◄ نگران محروميتها و وضع نابسامان جامعه بودن . ◄ خصلت مبارزه جویانه وآمادۀ فداكاري داشتن. - برنامه های آموزشی شون چی بود؟ 1- آموزشاي ايدئولوژيك (اعتقادي): شامل قرآن و نهجالبلاغه، كتابهاي مهندس بازرگان، آيتا... طالقاني ، دكتر يدا... سحابي، آثار آيتا... مطهري و آشنايي با تاريخ اسلام . 2- آموزشاي سياسي ـ اجتماعي : آشنايي با علم مبارزه و تجربههاي انقلاباي ديگه. آشنايي با موانع سياسي سازمان، پيدا كردن توان اينكه مسائل سياسي رو تحليل كنن، شناختن تاريخ سياسي ايران، امپرياليزم و تاريخ جهان... 3- آموزشاي اقتصادي : شامل: مسائل اقتصادی و ریشۀ بحرانهای اقتصادی و نحوۀ برخورد کردن با اونا ، بررسی نظامای اقتصادی مختلف و آشنایی با مسائل اقتصادی جامعه و اون جامعه ای که می خواستن بهش برسن. (کتاب شرح تأسیس. ص : 28) 4- آموزشای خصلتی (خودسازی) : که به 2 دسته تقسیم می شد: یکی: آموزشای تئوریک واسه برخورد کردن با خصلتای غیر انقلابی یکی دیگه: آموزشای عملی واسه کسب روحیۀ عملی- انقلابی تو اين گير و دار سازمان ، دستخوش تحولاتي هم شد : بدیع زادگان به کادر مرکزی رفت (1345) و عبدی هم از سازمان خارج شد(1347) نکتۀ قابل توجه اینه که تو جزوه های سازمان شیفتگی به مارکسیسم تابلوه! به حدی که ماركسيسم رو بزرگترين دستاورد بشر و به قول خودشون «فرهنگ انقلابي عصر حاضر !» قلمداد ميكنند تا اونجا كه تو تو جزوۀ سوم ایدئولوژیشون (راه انبیاء- راه بشر) مارکسیسم رو با راه انبیاء منطبق می دونند!...(نعوذ بالله...).... مثلاَ تو جزوۀ راه انبیاء- راه بشر، صفحات: 67،76،120،235 می نویسند: - بدون آگاهی از فرهنگ انقلابی عصر حاضر(مارکسیسم) اعجاز قرآن را بدرستی نمی توان درک کرد! - آگاهی از فرهنگ انقلابی معاصر(مارکسیسم)، مفهوم اعجاز قرآن را برای ما روشن می کند! - بدون آشنایی با فرهنگ انقلابی عصر حاضر( مارکسیسم) درک عظمت آیات قرآن هیچ ممکن نیست!!! ◄◄◄ سازمان، اقدام به تشکیل گروههایی هم کرد ، که به چند تا شون اشاره می کنیم: ◄ گروه ایدئولوژی ◄ گروه سیاسی ◄ گروه کارگری (تحت مسؤلیت ناصر صادق/ مرکب از سه چهار نفر/ کار قابل توجهی انجام نداد/ از هم پاشید...) ◄ گروه روحانیت ( ارتباط با روحانیون مبارز و بازاریان فعال) ◄ گروه روستایی ( سال 1348/ با مسؤلیت عبدالرسول مشکین فام/ هدف: ارزیابی دقیق وضعیت روستاها/ نکتۀ جالب: از عوامل مهم تأسیس این گروه، پیروزی انقلاب چین بود...) ◄ گروه اطلاعات ( سال 1349/ با هدف جمع آوری اطلاعات از عناصر و مهره های رژیم بخصوص ساواک و استفاده از اونا تو شرایط و فعالیتهای نظامی ، مثلاَ یکی از کاراشون این بود که می خواستن تو جریان جشنهای 2500 ساله ، دکلهای برق تهران رو منهدم کنند که این عملیات در حین انجام(1350.7.23) لو می ره و می گیرندشون. یا یکی دیگه از عملیاتاشون، شناسایی و ربودن ((شهرام پهلوی نیا )) بچۀ اشرف پهلوی به تاریخ (1350.7.1) بود. ....سازمان مجاهدين خلق با اينكه فعاليتهاي مطالعاتي و آموزشي زيادي داشت و عليرغم اينكه شعارشون «مبارزه مسلحانه، تنها راه مبارزه با امپرياليزيم (سیاست تجاوزكارانه) به سركردگي آمريكاست» يه خط مشي معيني نداشتن كه بتونن خودشونو جمع و جور كنن، ضمن اينكه گرایشای بعضي از افرادشون باعث شده بود كه سازمان به نوعي گيج بزنه ! رهبراشون احساس كردند كه اگه اين مشكلو حل نكنند حركتشون كوركورانه است . بخاطر همين ، 16 تا از كلهگندههاشون 8 ماه نشستند و بحث و مطالعه كردند تا لااقل به يه خط مشي برسن . كه حاصل بحثشون اينا بود (تهش ميخواستن اينو بگن :) 1- ايران ، كشوريه زير سلطه امپرياليزم جهاني به ويژه آمريكا . 2- وضعيت روستاها باعث شده ، نشه تو روستا حركت انقلابي صورت بگيره . 3- رژيم ايران ، يه رژيم پليسيه (يعني تحت سلطه نيروهاي امنيتي و ساواكه)كه تازه اينا خوشون از طرف Cia (سازمان اطلاعات آمريكا) و اینتلیجنت سرويس (سازمان اطلاعات انگليس) هدايت ميشن . 4- ملت ايران اينقدر حاليشون ميشه كه ديگه نیاز نیست ماهيت رژيم رو كسي براشون شرح بده . 5- براي همگاني كردن مبارزه بايد جو پليسي رو با عمليات مسلحانه شكست . 6- ايدئولوژي اسلام و تشيع (قيام امام حسين(ع))ميتونه نقش مفيدي رو تو بسيج كردن مردم داشته باشه . 7- بايد مبارزه از شهر شروع بشه . 8- مرحله بعدي مبارزه ، بردن اون به روستاس . 9- پيروزي نهايي از طريق جنگ چريكي (نامنظم) روستايي و تشكیل ارتش آزاديبخش قدرته (برای مقابله با قدرت نظامي رژيم فقط ميشه با يه ارتش مردمي به مبارزه رفت) 10- با یه مبارزه قهرآميز و طولاني ميشه بر امپرياليزم پيروز شد. ( کتاب شرح تأسیس ص:43_66) خلاصه... بعد از اينكه بحث استراتژي شون تموم شد ، بايد به اين نكته فكر ميكردند كه چه جوري ميشه اين طرحها رو پياده كرد . براي همين، روش نظامي (كه اوناهم از خداشون بود) مطرح شد ولي قبل از اون ميبايست يه سري آمادگي و تدراكات رو براي مبارزۀ نظامي مهيا ميكردند كه همين امر، سازمان رو وارد مرحله جديدي كرد . (يعني عبور از مرحله سياسي به مرحله سياسي ـ نظامي) (شرح تآسیس ص 47) مجاهدین خلق بعد از انقلاب : ...سازمان ، بعد از تغيير موضع خودش تو سالهاي حول و حوش انقلاب به بعد (از 30 خرداد60 13به بعد) وارد فاز نظامي عليه جمهوري اسلامي ایران شد. اين روند، بعد از اينه كه مسعود رجوي ( یکی از راهبراشون) در نامهاي درخواستهايي رو از امام مطرح ميكنه و توی اون نامه به امام ميگه : يا جنگ ! يا تسليم مطلق!.... اين تغيير ايدئولوژي سازمان رو به اين نتيجه ميرسونه كه رژيم رو بايد از بين برد... به همين منظور مسعود رجوي 3 مرحله رو تو كوتاه مدت براي سرنگوني رژيم مطرح ميكنه : 1) 30 خرداد 1360تا تابستون 1361 : بيآينده كردن رژيم ـ سلب ثبات ـ تثبيت نظامي سازمان و معرفي آلترناتيو ( جایگزین برای انقلاب) 2) تابستون 1361 تا پايان سال 62 13: شكستن طلسم اختناق وترور سرانگشتان اختناق (سازمان ، پاسداران / بسيج / و توده مردم را كه طرفدار جمهوري اسلامي بودند رو سرانگشتان اختناق ميناميد) 3) بر اندازی کامل رژیم... در راستاي اين سه مرحله ، سازمان واقعه 7 تير 1360 و 8شهريور رو ترتيب داد كه منجر به شهادت افراد بزرگی مثل : شهيد بهشتي ، باهنر ، رجايي و ... شد. بعد از اين مرحله، سازمان وارد مرحله دوم خودش ميشه یعنی: ترور سرانگشتان اختناق كه شامل مردم عادي هم ميشد. جالبه تو اين مرحله مسعود رجوي دستور ترور هر كس كه ريش داره يا شبيه حزباللهي است را ميده. وسعت عمليات نظامي اين طرح باعث ميشه كه بسياري از افراد و وابستههاي سازمان به راحتي لو برن و همين امر باعث تضعيف نيروي سازمان ميشه . تو اين مرحله حتي فعاليتهاي سازمان به كردستان و عراق منتقل شد با اين هدف كه از اونجا نيروهاشونو سازماندهي كنند كه اين مرحله هم با شكست رو به رو ميشه . اگه وضعیت الانشون رو بخواین ، تو کشور های مختلف مثل عراق، فرانسه، هلند و.... پراکندند. دست به یه سری بمب گذاریها و ترورایی هم زدند مثل ترور شهید لاجوردی و... اما چیزی که واضحه اینه که دوست دارن به تشکیلات و استراتژی منظمی برسند ولی نمی تونند.... والسلام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:49 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بیا به خاطر ایمانمان به شک باشیم
و از اهالی این درد مشترک باشیم حامد زمانی هستم، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران, ورودی 85 به همراه چند تن از دوستان، نشریه ای را قلم زدیم به نام دست گرم این هم وبلاگ نشریه ماست... گفتم باید بنویسم تا نمیرم... راستی!... به ذره گر نظر لطف, بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند همین... |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|